شلید یه ارزو3

خوب میریم سراغ داستان امیدوارم خوشتون بیاد اگه نیومد بگید اوکی؟؟؟؟

رسیدیم به اونجایی که..

                                   شاید یه ارزو

قسمت3

فریده جون:بچه ها شام حاظره

هومن:خوب بریم من گشنمه

کامران:شما بگو کی گشنت نیس؟؟

هومن:شبا که میخوابم شاید گشنم نباشهنیشخند

همه خندیدمو به طررف اشپزخونه رفتیم شام قورمه سبزی بود هومن نگاهی به کامران کردو گفت:

خدا شانس بده

کامران:نه اینکه تاحالا فسنجووم اصلا نخوردیم

شام خیلی خوبی بود ثرمه سبزیم که عالیش ده بود بعداز اینکه شامو تموم کردیم فریده جون پرسید:خوب بچه شام چطور بود؟؟

کتی :مامان الان الهه میگه شایدهمه زدن زیره خنده

عموحجت:جریان چیه؟؟

هومن:الهه علاقه خیلی شدیدی به کلمه شاید داره

الهه:دستتون درد نکنه فریره جو خیلی خوب شده بود

با گفتن این حرف از میز بلند شدمو رفتم تو اتاق کتی(تا ئقتی اونجاییم من تو اتاق کتایونم)

رفتم خیلی فوری رفتم یه دوش بگیرم وقتی از حموم اومدم بیرون کتیر روی تخت دراز کشیده بود حاظر شدم میخواستم برم بیرون که یه دفعه کتی گفت:

الهه ناراحت شذی؟؟؟؟؟

الهه:نه چطور مگه؟؟

کتی:اخه یه دفعه رففتی وقتی رفتی همه منو هومنو دعوا کردنناراحت

یه دفعه از دهنم در رفت گفتم غلت کردن

کتی به من نگاه کردو خندید

سری گفتم:یعنی کاری نکردین که بخوام ناراحت شم پس....

کتی:ولش کن بیا بریم پایین

لبخند کمرنگی زدمو گفتم بریم وقتی رفتم پایین همه تو حال جمع شده بودن میخندیدن میخواستم رو مبل بشینم که هئمن گفت:الهه ناراحت شذی؟؟؟

الهه:چی؟؟چرا باید ناراحت شم؟؟

هومن:اخه رفتی

-کجا رفتم؟؟

-تو اتااق

-من اصولا اینجوریم زیاد به کارای من توجه نکن همشون عجیب غریبن

الهام:خوبه خودت گفتی

هومن خندیدو گفت:چرا

الهه:چرا چی؟

خندیدو گفت هیچی بی خیال بعدا خوددم میفمم

بهش نگاه کردم عاشق خنده هاش بودم ولی خیلی سری به خودم اومدمو نشستم رو مبل عمو حجت:حالا بچه ها شما اینجا می خواین مشغول چهه کاری شید؟؟

اشکان:منو الهام میخواییم تو هتل خودمون کارکنیم الهه رو نمیدونم

الهه:من میخوام یه جا به عنوان دسیار مدیر برنامه ریزی کار کنم که یخورده تجربه به دست بیارم چون رشته دانشگاهیم اینه

کامران هومن نگاهی بهم کردنو کامران گفت:

دوست داری از کی مشغول به کارشی؟؟

الهه:فرقی نمیکنه

 چطور حایی رو سراغ داری؟؟

کامران:اره فردا صبح باما بیای جایی؟

الهه:اره حالا جه کاری است؟؟

کامران:همون کاری که میخواستی دستیار مدیز  برنامه ریزی

-برای کی؟

-صبر کن فردا میفهمینیشخند

-اوکی

فریده جون:شماها نمیخواین بخوابن؟؟ساعت3تصفه شبه کامران و هومن اگه دوباره پدرام اینجا رو زنگ بارون کنه خودتون کمیدئنیداا یه من ربطی نداره کتی خانوم شمام همیتطور مثلا3ساعت دیگه باید بیدار شید

کامران:خوب بریم بخوابیم دیگه

همه بلند شدیم منو کتی ام رفتیم ت. اتاق همینطور که داشتیم برای خواب اماده میشدیم به ککتی گفتم فردا میری بیمارستان دیگه؟؟

اره راستی شما اینجا هتل دارید؟؟

الهه:اره خیلی وفت پیش بابام یکی ساخت قرار شد تما مکا ایرنیم دوسته بتبا که خودشم هتل داره اونجارو تداره کنه ولی الان که ما اومدیم خوده بابا مشغول میشه البته تا یه مدت دوسته بابام کمکش میکنه چون کار تو اینجا با ایران خیلی فرق دارهخ دیگه؟

کتی:اهان که اینطور

وقتی جاهامون امادهر شدئ دراز کشیدیم گفتم:

راستی کتی میدونی کاری که کامران هومن میگن چیه؟؟

کتی لبخند شیطنت امیزی زدو گفت:نه نمیدونم منم خیلی کنجکاوم

غلتی زدمو گفتم:اره منم باور کردم

کتی خوابید اما من خوابم نبورد داشتم.....

 

خووووب امیدوارم خوشتون اومده دیگه اگه چیزی بود به لطف خودتون ببخشید

حلا عکسا تا دفعه دیگهبای بای


 

/ 39 نظر / 75 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یه نفر!

واااااااااااااای مرسی که قالبتو عوض کردی!!!!!!!!!!!!! فکرنمی کردم این قدر زود عمل کنی آجی عزیز و گلم!!!! و مررررررررررررررسی که اومدی به اون وبم.... بوس بوس فعلا

مهناز

سلاممممممممم[نیشخند]من اولین باره که میام وبت[پلک]ولی داستانت خیلی قشنگ بود[چشمک]افرین [قلب]اگه میشه ایمیل ادرستو بهم بده مرسیییییییییی[گل][لبخند][دست][تایید]

بی کله(خاله)

سسسسسسسسسسلام[لبخند] چطوری داستانت خوب بود نه ترشی نخوری یک چیزی میشی[شیطان] فقط یک چیزی بیشتر دقت کن[خرخون] غلط املایی داشتی[قهقهه] زودترهم داستان و بزار[عجله] ببببببببببببببببببببوووووووووووووووووسسسسسسسس[ماچ][ماچ][ماچ][قلب][قلب][قلب] بسته حالم بد شد[سبز][اوغ][سبز][سبز]

√تـرانـِ ه:)

+ببخ ـشید ادامـه داستـان کـی گُذاشـ ه میشـ ه؟! :| مَسخ ـره ک ـردـی مـارو؟! مَ ادامـ ه میخ ـوام!

parisa

salaaaaaaaaaaaaaam asisam kheyli vebet khoshgele .montazeram pish manam bia

آواhk

سلام گلم خوبی؟؟؟[لبخند] اومدم بگم منو 3تا از دوستام یه عضو گروهی به نام !چاکلت گیرلز! هستیم ما یه وب زدیم که آدرسش اینه:www.chocolategirls.blogfa.com راستی به وب شخصی خودمم یه سری بزنی خوشحال میشم...[گل][نیشخند][لبخند] فعلا....[بدرود][گل]

آشنا

جسش من کشته[لبخند]

آشنا

چه قدر نظر حال داری همه را بخونی

کیمیا

این دختره کیه وسط کامران هومن ؟؟؟[سوال]چ قد زشته..[سبز][وحشتناک]