سارا کوچولو

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام خوبین؟؟؟؟؟؟؟خجالتخجالتخجالت

میدونم میخواین الان منو بزنید ولی باور کنید اصلا نمیتونستم اپ کنم یه مدت نتم قطع بود یه مدت مانیتورم خراب شد کلا اصلا موقعبت پیش نیومد دیگه خلاصه حسابییییی شرمنده ام دیگه به بزرگی خودتون ببخشید

خوب اول تولد پرنیان جون و بهش تبریک میگم چند روز پیش بوده دیگه ببخشید دیر شد

و بعد تولد ابجی فرسیمااا ی گلم که نولدش 1تیربود تولدت  مبارک ابجییماچقلبهوراهورا

خوب حالا بریم سراغ اپ امروز قسمت 6 داسی و میذارم دیگه اگه دیر شد ببخشید

 

وقتی که نیستی

با دیدن هر صحنه عاشقانه ای

احساس یک پرانتز دارم

که همه اتفاقات خوب خارج از آن می افتد !!!

 

 ب.ن:سحر تو اولین فرصت بهم زنگ بزن کارت دارم هر چقدر زنگ زدم پیدات نکردمنیشخند


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٩ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ توسط سارا| نظرات ()

سلاااااااااااااااااااااااام خوبین؟؟؟؟؟

چه خبرا؟؟؟

خوب امروز ادامه دل نوشته دفعه قبلو میذارم البته دو خط بیشتر نیستاا ولی خوب بعدشم داسی و دیگه مثل همیشه ادامش

خوب اول از همه تولد ابجی گل خودم شهرزاد مبارکهوراهوراقلبقلبایشالله صد سال زنده باشیو یه تولد مثل تولد داستانت داشته یا شی عزیزمچشمکچشمکماچ

خوب بریم سراغ اپ..

خدایا عشق اوت مالامال وجودم پراکنده است

خدایا به قدس پنجره ای که میگذارد انسان تورا ببیند در زیبایی ها تصور  داری به گل رز

که مظهر لطافت است

ای لطیف!زندگی را به من سهل گردان

 

راستی بچه ها ببخشید که دیر اپ کردم چون تا پنج پنج و نیم مدرسه بودن بعدش گرفتم خوابیدم دیگه که الان در خدمت شمام

راستی هر انتقاد پیشنهاد راجع داستان داشتید حتما حتما بگید خوشحال میشم بشنوم

بریم داسیییییییییی


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱۳ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ توسط سارا| نظرات ()

سلام بچه ها خوبین؟؟؟؟

جه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب امروز با قسمت4داسی اومدم لطفا هر انتقادی پیشنهادی چیزی دارید بگید

امروز با شعر نیومدم با یه دل نوشته یا هرجی اسم خواستین اومدم ولی همشو الان نمیذارم نصفشو نصفشم تو اپ بعد

خدایا تو جواب را افریدی وان را در این دنیا پنهان کردی تا مردم در جستجو یشان بکوشند و بفهمند رحمت چیست

خدایا تو عشق را افریدی ولی ان را پنهان نمودی تا مردم در اتش ان بسوزند و بدانند فراغ یعنی چه/

توقلب را افریدی وان را در سینه حبس کردی تا مردم بفهمند ان گنجشک در قفس دانه را خواهد یافت و خواهد تپید

 

خوب بقیش برای اپ بعدنیشخندوای راستی اگه ادامه بازم مشکل داشت بگید درستش کنم


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۳٠ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ توسط سارا| نظرات ()

سلااااااااااااااااااااااااام خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سال نو با16روز تاخیر مبارک نیشخند

جه خبرااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟میدونب=ین من دوفاره باید معذرت بخواممممم بخاطر اینکه دیر اپ کردمممم ولی از امروز یه هفته در میون جهارشنبه ها  اپ میکنم البته سعی میکنمنیشخند

خوب بریم سراغ شعـــــــــــــر

...................(اسمشو خودتون انتخاب کنیدنیشخند)

اگر دیدی ز اشک پاره ی من

گر دیدی ز اشک چکیده من

اگر دیدی ز دیده ناامیدم

اگر دیدی ز دل بی تاب میروم

اگر دیدی ز چشم دیگر نبیند

گر دیدی ستاره را بچینند

بدان دیگر ز دنیا نا امیدم

بدان دیگرفقط بی امیدم

 

خوب اینم یه شعر....دیگه

خوب بریم ادامه مطلب مثل همیشه عکی و داستان

خوب میریم سراغ داستان امیدوارم خوشتون بیاد اگه نیومد بگید اوکی؟؟؟؟

رسیدیم به اونجایی که..

                                   شاید یه ارزو

قسمت3

فریده جون:بچه ها شام حاظره

هومن:خوب بریم من گشنمه

کامران:شما بگو کی گشنت نیس؟؟

هومن:شبا که میخوابم شاید گشنم نباشهنیشخند

همه خندیدمو به طررف اشپزخونه رفتیم شام قورمه سبزی بود هومن نگاهی به کامران کردو گفت:

خدا شانس بده

کامران:نه اینکه تاحالا فسنجوون اصلا نخوردیم

شام خیلی خوبی بود قرمه سبزیم که عالیش ده بود بعداز اینکه شامو تموم کردیم فریده جون پرسید:خوب بچه شام چطور بود؟؟

کتی :مامان الان الهه میگه شایدهمه زدن زیره خنده

عموحجت:جریان چیه؟؟

هومن:الهه علاقه خیلی شدیدی به کلمه شاید داره

الهه:دستتون درد نکنه فریره جو خیلی خوب شده بود

با گفتن این حرف از میز بلند شدمو رفتم تو اتاق کتی(تا وقتی اونجاییم من تو اتاق کتایونم)

رفتم خیلی فوری یه دوش بگیرم وقتی از حموم اومدم بیرون کتی روی تخت دراز کشیده بود حاظر شدم میخواستم برم بیرون که یه دفعه کتی گفت:

الهه ناراحت شذی؟؟؟؟؟

الهه:نه چطور مگه؟؟

کتی:اخه یه دفعه رفتی وقتی رفتی همه منو هومن و دعوا کردنناراحت

یه دفعه از دهنم در رفت گفتم غلت کردن

کتی به من نگاه کردو خندید

سری گفتم:یعنی کاری نکردین که بخوام ناراحت شم پس....

کتی:ولش کن بیا بریم پایین

لبخند کمرنگی زدمو گفتم بریم وقتی رفتم پایین همه تو حال جمع شده بودن میخندیدن میخواستم رو مبل بشینم که هئمن گفت:الهه ناراحت شذی؟؟؟

الهه:چی؟؟چرا باید ناراحت شم؟؟

هومن:اخه رفتی

-کجا رفتم؟؟

-تو اتااق

-من اصولا اینجوریم زیاد به کارای من توجه نکن همشون عجیب غریبن

الهام:خوبه خودت گفتی

هومن خندیدو گفت:چرا

الهه:چرا چی؟

خندیدو گفت هیچی بی خیال بعدا خوددم میفهمم

بهش نگاه کردم عاشق خنده هاش بودم ولی خیلی سری به خودم اومدمو نشستم رو مبل عمو حجت:حالا بچه ها شما اینجا می خواین مشغول چه کاری شید؟؟

اشکان:منو الهام میخواییم تو هتل خودمون کارکنیم الهه رو نمیدونم

الهه:من میخوام یه جا به عنوان دسیار مدیر برنامه ریزی کار کنم که یخورده تجربه به دست بیارم چون رشته دانشگاهیم اینه

کامران هومن نگاهی بهم کردنو کامران گفت:

دوست داری از کی مشغول به کارشی؟؟

الهه:فرقی نمیکنه

 چطور حایی رو سراغ داری؟؟

کامران:اره فردا صبح باما بیای جایی؟

الهه:اره حالا جه کاری است؟؟

کامران:همون کاری که میخواستی دستیار مدیز  برنامه ریزی

-برای کی؟

-صبر کن فردا میفهمینیشخند

-اوکی

فریده جون:شماها نمیخواین بخوابن؟؟ساعت3تصفه شبه کامران و هومن اگه دوباره پدرام اینجا رو زنگ بارون کنه خودتون میدونیداا یه من ربطی نداره کتی خانوم شمام همیتطور مثلا3ساعت دیگه باید بیدار شید

کامران:خوب بریم بخوابیم دیگه

همه بلند شدیم منو کتی ام رفتیم تو اتاق همینطور که داشتیم برای خواب اماده میشدیم به کتی گفتم فردا میری بیمارستان دیگه؟؟

اره راستی شما اینجا هتل دارید؟؟

الهه:اره خیلی وفت پیش بابام یکی ساخت قرار شد تا ما ایرنیم دوسته بابام که خودشم هتل داره اونجارو اداره کنه ولی الان که ما اومدیم خوده بابا مشغول میشه البته تا یه مدت دوسته بابام کمکش میکنه چون کار تو اینجا با ایران خیلی فرق داره دیگه؟

کتی:اهان که اینطور

وقتی جاهامون اماده شد دراز کشیدیم گفتم:

راستی کتی میدونی کاری که کامران هومن میگن چیه؟؟

کتی لبخند شیطنت امیزی زدو گفت:نه نمیدونم منم خیلی کنجکاوم

غلتی زدمو گفتم:اره منم باور کردم

کتی خوابید اما من خوابم نبورد داشتم.....

 

خووووب امیدوارم خوشتون اومده دیگه اگه چیزی بود به لطف خودتون ببخشید

حلا عکسا تا دفعه دیگهبای بای


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٦ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ توسط سارا| نظرات ()

سلااااااااااااااااام خوبین؟

دلم برای هم تون یه ذره شده بووودقلب

خوب امروزم با قسمت دوم داسی اومدم امیدوارم خوشتون بیاد

سعی خودمو میکنم که قسمت سوم داسیم قبل عید بذارم ولی اگه نشد دیگه خودتوم ببخشیدلبخند

حالا شعر

دام عشـــــــق

ناله عشق سر داد در سرزمین پیوند

ای یار بی وفایم عاشق گشتم در بند

گردام عشق نهادیتا جستوجوی عاشق

از سیراب چرا به من ندادی

ای عاشق الهی ای اشنای عاشق

جام عشقم تر است از گفتوگوی عاشق

گر سبکبازان عاشق در جستو جو نهادند

گشتن اسیران این دام این دام خلاص ندارد

ای زیبای چشم سیاه گامی به من نظر کن

تا این دلای عاشق شود از شوق ارام

 

خوب اینم شهر یه شعر چرت دیگهنیشخندفقط منو نزید که راستهلبخند

خووووووووووووب بریم ادامه مطلب نیشخندئ قسمت 2داسی یه چیز دیگهنیشخند


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٤ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ توسط سارا| نظرات ()

سلام به همه خوبین؟چه خبراا؟مارو نبینین خوشین؟
خوب زیاد حرف نمی زنم بریم سراغ شعر بعدم تو ادامه مطلب خدمتتون هستمنیشخنداها راستب اسم شعر شاید یه ارزو نیستا اون اسم تو ادامه مطلب مشخص میشه برایه چیهنیشخند

کیلید

در برابرم را خواهم گشود

به سوی کیلید پر خواهم زد

سد ها را خواهم شکست

در ها را خواخم گشود

واین عمر بی مایه را

صرف ان خواهم کرد

در دلم خون جاریست

سدها جو دیوند

درها چو غول

دست هایم میلرزد

پاهایم سست

در راهم تنهایم

درد دلم عشقی هست

وسعتش چون دریا

اسمانش بی ایر

 

خوب قبل هرچی بابت گفتن این شعر از خواهرم لیلا تشکر میکنم اون بود که ایده رو دادو بعضی جاهاشو درست کرد خیلی دوست دارم ابجیقلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۳٠ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ توسط سارا| نظرات ()

سلام به همه خوبین؟

من برای برای اینکه دیر به دیر اپ کیکنم معذرت میخوام منو ببخشید خوبلبخند

دیگه فعلا بریم سراغ شعر خوب؟

ولی باید بکم اینیکی دیگه خیلی چرته ببخشید

در ذهنم طوفانی است

بادهای ان وحشی

تندرهای ان غران

اسمان ان ریزان

قطره های تردید را

 

با نیروی عشق

عشق چون افتاب

من به پا خواهم خواست

تا شبنم امید را

جایگزین سازم

 

خوب بریم به ادامه مطلبعینک


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٦ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ توسط سارا| نظرات ()

سلام به همه دوستای گلم خوبین؟

دلم براتون خیلی تنگ شده بودمژه

ببخشید دیر به دیر اپ میکنم اخه میدونید امسال سومم و نهایی  الته سوم راهنمایینیشخندولی بازم نهایی دیگه نه اینکه من خیلی درس میخونم خیلی نگرانمنیشخند

خوب یه چیزی مژده بدید که دفتر شعرمو پیدا کردم با اینکه شعرام چرته براتون میذارمنیشخند

عشق مرا میخواند

گام هابم می لرزد

ندانم که راه چیست

 

چون بادی سر گردان

در کدامین راه می وزم

در سرزمینی خشک و بی اب؟

یا در شوره زار تنهایی ها؟

 

ولی من سنگلاخ هارا

بی ای ها را

طی خواهم کرد

به خاطر ان نوری

که در انتهای راه

باید روشن باشد

اما کسی نیست

تا بگوید چه باید کرد

تا یاریم دهد

ودستان سرد ولرزانم را بگیرد

وقلب ترسانم را بگیرد

نیرو ببخشد

 

اما....

عشق مرا میخواند

اری

عشق مرا میخواند

 

ببخشید بچه ها میدونم طولانی بود وای چون خودم این شعرو خیلی دوست داشتم گذاشتم دفعه بعدم طوفانو میذترم امیدوارم خوشتون اومده باشهلبخند

خوب پیش به سوی ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٥ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط سارا| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین